|
"اشک حرم نشين نهانخانه ی مرا...زانسوي هفت پرده به بازار مي کشي" ...خدايا رهايم مکن
|
|
|
|
||||
|
یا لطیف!
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد سیل سرشک مازدلش کین به درنبرد جانا کدام سنگ دل بی کفایتست
تکمله : - بدینسان کار دل در پا میفکن!
در آزمون عشق و غزل ثبت نام شد الهی وربی من لی غیرک
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 22:3 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به نام حضرت دوست
آهوان خسته از صیاد به ضریحت پناه می آورند، دستها یشان گره می خورد، بغض هایشان باز نگاه من به تو است ای بزرگ! یاری کن دلم عجیب پر از غربت است، کاری کن
- پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی ریگهای بیابان تو را می شناسند
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 1:33 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف! هفته ی گذشته به شکلهای مختلف، با مفهومی مشترک والفاظی گوناگون، برداشتهای جالبی پرده اول: قطار مترو...جوانی نشسته و مشغول حل تمرینهای زبان آموزشگاه است. مرد میانسالی پرده سوم: ----------------------------------- تکمله : - پرده چهارم... امروز... مادرم دلخور از یک اشتباه دیرینه ی کسی که سالهاست از عواقب رفتارش - و من آخرش نفهمیدم که اون پیرمرد قراره چه کاری برای این جوان بکنه که دیگه حداقل مجبور به - و من ندانستم که برای برحذر کردن جوانان جهت به دام نیفتادن در عرفان و تصوفی که از دین دور - روی بنما و وجود خودم از یاد ببر خرمن سوختگان را همه گو باد ببر حسبنا الله و نعم الوکیل، نعم المولی ونعم النصیر
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 1:37 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف!
سلام بر حضرت انتظار
من حتم دارم که در آن روز در دشت باران می آید مردی که باران به دوش است از شهر طوفان می آید عیسی مریم از آن سو، موسی عمران از این سو از سمت ایران به نامش پیر جماران می آید پیران اهل قبیله چشمان خود را ببندندید این بوی پیراهن کیست، یوسف به کنعان می آید؟ فرقان ِ حق است و باطل، حلّال ِ کلّ ِ مسائل مردی که در هر نگاهش تفسیر قرآن می آید فانوس خود را بینداز، کشتن نمی خواهد ای شیخ بگشای چشم ونظر کن از دور انسان می آید بر تارُ ک نام انسان، مهدی شروعی بزرگ است مردی که نامش همیشه در سطر پایان می آید
پی نوشت: - شعر از "حسین متولیان" - امروز "۱ ذی القعده ۱۴۲۹" میلاد کریمه ی اهل بیت حضرت فاطمه معصومه(س) - به مناسبت امروز یه پیغام گروهی جالب داشتم سلام !! این چندین باره که امروز روز دختر رو تبریک میشنوم !! با میلاد کریمه ی اهل بیت
+
نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 11:21 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف!
این روزها از هر چه خواستم بگویم، دیدم گلایه است از زمین و زمان! خواستم از خجالتهایی* که به جای دیگران می کشم ، بگویم! با خود گفتم روزی که از پس این دنیا بیاید و من از کرده ی خویش شرمسار باشم را چه کنم؟ خواستم از دوست** گلایه کنم؛ و دوستی دیگر را ثنا گویم! خنده ام گرفت که هنوز بند این و آن هستم و نشانی را گم کرده ام! خواستم از میوه های زندگی*** بگویم که چرا مزه اش به مذاقم خوش نمی آید! یادم آمد که باغبان آن دِرَود که کِشت! و... وهزارشک که مستقیم ترین صراط را اگر نصیبم نکند؛ و آن قدر دور شوم که برای برگشتن، ۴۰ سال دیگر هم کم باشد، چه کنم؟!
------------------------------------------- تکمله : * یکی از بسیار:دخترکی در اتوبوس با پسری آن سوی خط حرف می زد؛ و ده ها گوش او را می شنیدند و من هی به جای او آب می شدم ... ** پنداشتم به ارزشهایش دل بسته ام؛ اما در نهان، آن ِ دیگرش را می طلبیدم که نبود . و آن دیگری بی هیچ ادعایی؛ در بدترین حال ها نکته ای نو در آستین دارد که حال ِ آدم را خوب کند. ( تو بخوان "بارش ِسِحر ِ شیرین" و خدایا! ارني کسي بگويد، که تو را نديده باشد تو که با مني هميشه، چه جواب لن تراني؟! *** در این زمانه، مهربانی ِ مادر به سخت گرفتن است؛ نه سپردن حق انتخابِ راه به فرزندان! .... - و می ترسم این ره که می روم به ترکستان باشد! دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود خدایا نیازمندِ هدایت به مستقیم ترین صراط هستم رهایم مکن!
+
نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 4:32 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف!
کدام زخم ها محملی می شوند برای نماندن و رفتن؟!
مرگ از ورای عمر می آید فردا برای عاشقی دیر است
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 9:53 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||