|
"اشک حرم نشين نهانخانه ی مرا...زانسوي هفت پرده به بازار مي کشي" ...خدايا رهايم مکن
|
|
|
|
||||
|
یا لطیف!
« ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است و به فرزند آدم چیزی بالاتر از یقین داده نشده است»
در این کـرانه ی ماتـم مرا ضمانـت کن من آهـوانه به بنـدم، مرا ضمانـت کن --------------------------------------- تکمله: ما برای وصل شدن به ولایتت، کلمات و سطرها را بهانه می کنیم. ما برای گم نکردن ردّ خودمان به زیارت های تکراری می آییم. ما برای دلتنگی های خودمان به شکایت می آییم و تو یادمان می دهی که شان دوستان خدا، راستی و حق و مداراست** ما برای آرزوهای کوچک خودمان! دست به دعا بالا می بریم و تو دستهایمان را با نعمت های بزرگ پر می کنی نعمت بزرگ؟! تو هرگز نادیده مان نگرفته ای ... تو که کبوتران حرمت آنقدر اهلی شده اند که
کفتـران آسمـانی هم اسـیـر دام او می کشاند هر دلی را در رهایی ها به بند **************** شفای غربـت و ماتـم، فقط به دست توست ۱۱ذیقعده۱۴۳۰ ۸ / ۸ /۸۸ ----------------------- * شعر از یاسر مالی ** فرازی از زیارت جامعه کبیره
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 1:0 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف!
هرصبح دم که دیده خود باز می کنم خطی دگر به یاد حسن تو آغاز می کنم در هر صبح ماه رمضان می گویم: خدایا شکر که یک بار دیگر من را در مهمانی ای دعوت کردی که خودت به تمام قامت میزبانش هستی و این که باور دارم هر چه بخواهم به من می دهی گر شبی در منزل جانانه مهمانت کنند گول نعمت را مخور مشغول صاحبخانه باش همه نعمت ها پیش خود صاحبخانه است. همه نعمت ها از درون او می جوشد. اصلا صاحبخانه خودش اصالت نعمت است؛ پس اگر با صاحبخانه باشیم همه نعمت از آن ماست ------------------------ تکمله: - به ما یاد داده اند که در این ماه باتری هایمان را شارژ کنیم برای استفاده در یازده ماه دیگر - و ما امید داریم که آنچه در این ماه در انبان خویش ذخیره می کنیم به سادگی از بین نمی رود چرا که شیطان در این ماه در بند است و نمی تواند آنها را بدزدد! - و ما در شب قدری که تا صبح سلامت است؛ چشم هایمان را باز نگه می داریم و زیاد دعا می کنیم تا در شبهای دیگر که خوابیم فرشتگان هوای ما را داشته باشند - خدایا ما در این شب ها در خاموشی چراغ ها برای خودمان گریه می کنیم و به همه ی ناحق کردن حق ها و همه ی دروغ ها و همه ی دل شکستن ها و ... فکر می کنیم و از آرزوهای خویش می گوییم تا تو هم به آنهافکر کنی وبرایمان تاییدشان کنی - و خدایا در این ماهی که برای ریاضت و سختی و مراقبه به ما عطا کرده ای یاد می گیریم که معشوق همه ناز است نه راز ویاد می گیریم چطور حتی در سختی ها نازت را بکشیم - و آهنگ این ماه شاید همین صمیمانه و نزدیک با خدا حرف زدن باشد؛ که خداوند همین حالا می شنود و همین حالا پاسخ می دهد ... فقط سیب را بخواه؛ در دست خود خواهی دید. 18 رمضان المبارک 1430 دوای درد مرا هیچ کس نمی داند فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 1:22 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف! و یا کریم!
خدایا بگذار امشب هر طوری دوست دارم حرف بزنم بی اینکه بترسم از آنکه می خواند و یا دلگیر شوم از آنکه نمی خواند بذار بهت بگم که قربون تو و کریم اهل بیت(ع) برم که بهم عیدی دادین که از سرم هم زیاد بود اما آخدا نری حاجی حاجی مکه ها ! فکر کن هر شب عیده منم قول می دم پررو نشم و یادم نره شکرت رو به جا بیارم 15 ماه رمضان 1430 ( میلاد امام حسن مجتبی (ع) ----------------------------- تکمله: -همه چیزا ناماندنی اند؛ حتی نمازها، روزه ها، محبت ها؛ فقط چیزهایی موندنین و به حساب میان که برای یک هدف خاص هدفگیری شده باشه - این
دنیا محل تکرار دانسته ها و شنیده هامون برای همدیگه ست تا فراموشی هامون رو
جبران کنیم. منتها یکی خدا بهش رحم می کنه زودتر - یه ضرب المثل که باید ربطش رو خودتون پیدا کنید: «اسب رو اگه پهلوی یه اسب دیگه ببندی، اگه هم خون نشن هم خوی که می شن!» - و چه رنجی است مصراعی ناتمام بودن!- «گفت و گوهاست درین راه که جان بگدازد هرکسی عربده ی این که مبین آن که مپرس» دوای درد مرا هیچ کس نمی داند فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 4:50 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف!
السلام علیک یا صاحب الزمان (عج) شيعه 1170 سال است که بي حضور مستقيم امام، فکر و عقيده و مذهبش را حفظ کرده -------------------------------و در مبازه با: «بدعت ها» ، «انحراف ها» ، «خرافات» ، «بن بست هاي اجتماعي» و «ظلم» حماسه آفريده است. بدعت ها: فرقه هاي شيعه نظير شيعيان کيساني، معتقدان به امامت محمد حنفيه، زيدي يا اسماعيلي انحراف ها: مانند اخباريون که عقل بشري را ناقص دانسته وفتوا را فقط با کمک از احاديٍث جايز مي دانستند خرافات: به دار آويختن محمد علي باب بن بست هاي اجتماعي: تشکيل ارتش متحدالشکل توسط عباس ميرزا و فتواي علما که ارتشي منظم مانند ارتش پيامبر بسازد ظلم : قيام هاي متعدد عليه ظلم شاهان نظير قيام سربداران تکمله: * اشاره به مطلبي از همشهري جوان - ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد. (آیت الله بهجت «ره») - مي گويند يکي از نشانه هاي ظهور امام اين است که فتنه ها پي در پي رخ مي دهد - مي گويند اگر ياران امام به حد نصاب نرسند ظهور پيدا نمي کنند - می گویند منتظران مصلح باید خود صالح باشند - مي گويند در عصر ظهور آرزوها ي انسان ها پخته و عقلاني مي شود- مي گويند جامعه اي که درآن "ذکر الله" غالب شود؛ آدمهايش هويت و شخصيت خدايي پيدا مي کنند و آدمهاي عاقلي مي شوند که در حق ديگران ظلم نمي کنند - و امّا خدا خوب به ما رحم کرده و براي روزهايي که همه از ياد برده ايم چگونه به هم رحم کنيم! منجي را نگه داشته و ما را منتظر! بار الها! اعتقادمان به حقيقت ظهور را پايدار گردان و به همه ي ما قابليت سربازي و ياري امام عصر(عج) عطا فرمانیمه شعبان ۱۴۳۰ ------------------------ مطالب مرتبط : نیمه شعبان ۱۴۲۹ http://raahneshin.blogfa.com/post-65.aspx قنوت آدینه http://raahneshin.blogfa.com/cat-1.aspx
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 12:13 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف!
شايد وقتي زبان الکني دارم نبايد حرف بزنم؛ اما سخن گفتن از زبان ديگران جبران مي کند گاهي!
در بد آب و هوا ترين بلاد عالم، در ميان صورتهايي خشمگين و شهوتهايي آخته و خونهاي تيره از انگور و خرما، خدا سخني شد در سينهي مردي و از شکم برآمدهي زني، از ميان ديواري شکافته خداوندي جوان متولد شد. نه آسمان به زمين چسبيد و نه زمين به آسمان جهيد و نه آن سرزمين سوخته، بهشت برين شد! ... خدا به همين سادگي وارد دنيايي شد که آفريده بود، ميان نيرنگ و نفرت و شهوت مردمي که از جنس او بودند و خليفهاش بر زمين. آمده بود براي زندگي ميان کساني که فراموشش کرده بودند ... از ميان شکافي عظيم در ديوار کعبه!! تمام مطلب را اینجا ( http://eshgvamargh.persianblog.ir/post/276 ) بخوانید ------------------------------------------------ در مکتب علي، حق را به تحقيق مي شناسند نه به تحکم. در اين مکتب حق خداوند است و نه مخلوق، حتي اگر اين مخلوق اشرف مخلوقات باشد. به همين سبب، آنگاه که سخن از حقانيت علي باشد، نمي گويند «علي حق است» بلکه مي گويند، «علي با حق است»! يعني چه!؟ فاعتبروا يا اولي الابصار… http://ipakchi.ir/blog/?p=437 --------------------------------------------------- (بعد از غروب 12 رجب ، شب 13 رجب) تولدش بود .... پسرک اکنون در ايام جواني ........ و افتخارش اينست که از عاشقان و سينه چاکان حسين بن علي است و آرزو دارد روزي در رکاب حضرت مهدي(عج) جان خود را سپر بلاي ايشان نمايد. http://yaa-alii-molaa.blogfa.com/post-5.aspx -------------------------------------------- اما علي جان! مولا! در غريبيت همين بس كه عده اي چون من، ادعايي همراهيت را داريم! ادعاي شيعگيت، عاشقيت ... حال آنكه دورترين فرد، نسبت به تو ايم! از : http://khaneye-doost.blogfa.com/post-159.aspx ------------------------------------------- با ولاي تو، عبادت کامل است طوف من، بي حب حيدر باطل است تمام شعر را اینجا ببینید : http://www.shahab-moradi.ir/content/view/454/50/ --------------------------------------- - درج لینک به طریق بلاگفایی مقدور نبود! - گاهی به بهانه های کوچکی که مرا به فاصله گرفتن از دیگران وا می دارد؛ می خندم/ می گریم دوای درد مرا هیچ کس نمی داندفقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 20:41 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف!
و خدا کلمه را آفرید و قسم یاد کرد به: حرف و قلم و آن چه نوشته می شود! و آن گاه خدایگان کلمه روی زمین خلق شدند! در شب تنهایی و ظلمانی ام، یکی از این دست خدایگان؛ در آستانه تولدش، بر این روزن رخ نمود! و رو در رو با انبانی از کلماتِ به غایت جادویی، به بازی رهسپار... بازی هایی که گاهی خوب بود و همزمانی این دو را سالهاییست که خوش می دارم، هر چند به تعبیر خودش، روز تولد برایش یاد آور تلخی و دور باطل باشد. و چقدر دوست تر می دارم که با وجود "لقد خلقنا الانسان فی کبد" آن نیمه ی پر را هم ببیند که وقتی هنوز هست، یعنی این روز هدیه ای از جانب خدا است -فرصتی دوباره برای تحول- نه؟!
---------------------------- تکمله : 1. «... شوریدهوار و پریشان باریدن (شمس لنگرودی) 2. پیش از این راه صفا این همه دشوار نبود بین میخانه و ما این همه دیوار نبود 3. شعرم فقط حضور تو را بيت ميكند اين رسم خيس واژه و دل را ز ما نگير 4. " ماهی، قلاب کسی را می گیرد که بخواهد ش! " --------------------------------پی نوشت: * گر نشيني بر سر كوي كسي عاقبت بيني تو هم روي كسي
دوای درد مرا هیچ کس نمی داند
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 1:35 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
"یا مقلب القلوب و الابصار سلام! ۶. اما استرس بار سفر بستن همچنان باقیست. که انگار یا من زیادی سخت می گیرم، یا دیگران ۷. باید سبک سفر کردن را هم بیاموزم و لذت آن را تجربه کنم. گرچه با همه ی این سخت گرفتن های قبل سفر،باز یادم می ماند که در حین سفر باید کاری کرد که به همسفری ها خوش بگذرد! ۸. سال پیش هنگام تحویل، با حدّت تمام سعی کردم که اسم همه را در ذهنم خط بزنم و هیچ دعای ِ مخصوصی ۹. و خدایا! جز شکر برای همه ی داده هایت (حتی به ظاهرگرفتن ها ) به این هیچ ِ هیچ ِ بی چیز، ۱۰. و خدایا! شکر تو را که حلول سال نو و بهار و نوروز را برای ما فراموش کاران قرار دادی تا به دعا ۱۱. خوبرویان چو علم بر سر راهی بزنند ره صد قافله دل را به نگاهی بزنند ...حوّل حالنا الی احسن الحال " ----------------------------------- دوای درد مرا هیچ کس نمی داند
+
نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 4:59 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف! کاش بدانم به کجا می روم؟ چرا می روم؟ چه می خواهم؟ چه آورده ام؟ فقط می دانم که به آستانی قدم می گذارم که صاحبان آن دارای روح های متعالی و مظاهر کمال هستند. پس ای واسطه های خلق و خالق! دستگیرم باشید و از لحظاتِ شب قدر گونه ای که در کنار ضریحتان حاصل می شود؛محرومم مسازید. زیارت عتبات عالیات – بهمن ۱۳۸۷ ۳- السلام علی میزان الاعمال و منقلب الاحوال ( زیارت امیرالمومنین ) ۴- خدایا مرا از کسانی قرار بده که از زیارت مرقد دوستان و اولیایت منقلب می شوند و رستگار وپیروز بر می گردند و مستوجب بخشش گناهان و پوشاندن خطاها می شوند. ( زیارت حضرت ابوالفضل )
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 12:52 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف!
روزهایی که فکر می کردم یه عالمه حرف برای گفتن هست، به همین راحتی گذشت! شاید خورجین کلام خالی بود. شاید هم وقتی می گفتم باشه بعدا می نویسم؛ یعنی این که نمی خواهم بنویسم.و شایدجراحت ها درسکوت مرهم خویش را بهتر می یابند. امسال تاسوعا و عاشورا هم به معنی واقعی کلمه ی کشش و طلب از سوی دوست برای حضور در محفل یاد و نامش؛ پی بردم. برای اولین بار، روز عاشورا قصد ماندن در خانه داشته باشی و کسی که شب قبلش آدرس هیئت را به او داده ای و گفته ای من نمیام ؛ اما شما برو... زنگ بزند که بیا برایت جا گرفته ام! بچه ها رو هم بیار! و لحن کلامش به گونه ای باشد که فقط باید بروی و به نماز جماعت ظهر عاشورا برسی و عزاداری بعد نماز را هم درک کنی! ... شکر! روزهای امتحان هم طبق معمول با بد و بیراه گفتن به خودم و حذف یک درس (علیرغم خط ونشان کشیدن برای خودم که دیگر این ترم حق حذف کردن ندارم!) تمام شد. در حال گذراندن امتحانات با حرص و ولع کتاب* خریدم برای روزهای پسین. و شدیدا در پی یک کتاب **که بیشتر عنوانش مرا به خریدن تحریک کرده است. ( برای خودم و دیگری ) که البته هنوز پیدا نشده حتی از خود انتشاراتش. گزارشی که از همایش بررسی لایحه حمایت خانواده در دانشکده تهیه کرده بودم ؛ در ماهنامه ی بسیج منتشر شد. (در بدترین زمان ممکن یعنی وسط امتحانات ) یک هفته ی گذشته، یاد آور تب و تاب سال گذشته همین موقع ها، قرار از دل همیشه طوفانی ام بیشتر گرفت.یکی خبر داشت و با توجیهات مخصوص به خودش، نمی گفت چی شده. دیگری هم که مدت ها بود ما را به راه خویش نهاده بود. و به قول یکی با همون کند وکاوهای مخصوص خودم، از این طرف و آن طرف خبر کسب می کردم!.. وعزیزی رفت و داغ بر دل هایی گذاشت که گمان نمی کنم بعد یک سال هنوز مرهمی، تسلی بخش آن ها شده باشد؛ مگر نعمت شکر و صبر که انشاءلله خدایشان مرحمت کرده باشد. خدایش بیامرزد.*** -------------------------------------------------------- تکمله : *داستان خریدن کتاب « پرسیدن مهم تر از پاسخ دادن است » از همه جالب تر بود! استادی داریم که عادت به طرح سوال مربوط به درس دارد. گاهی هم جلسه ی بعد جویا می شد تا ببیند پیگیر آن بود ه ایم یا نه. یک بار یکی از دانشجوها سماجت کرد که همان موقع جواب بگیرد و استاد هم مصرانه بر عقیده ی خود پای فشاری می کرد که وظیفه من طرح مساله هست و شما هم پیش از دغدغه ی یافتن پاسخ باید یاد بگیرید که سوال کنید.... جلسه ی بعد آمد و کتابی را از کیفش درآورد که اتفاقا این را امروز خریدم ( قابل توجه بعضی ها ) . و روز قبل از امتحان ِ همان درس، نام کتاب اول جزوه برای خریده شدن چشمک می زد. و شهر کتابِ پایین ِ کتابخانه هم که فرصت هر بهانه ای را می گرفت. خریدم و در ساعات انتهایی شب که دیگر کششی برای خواندن درس نبود مقداری از آن را خواندم. کتاب های دیگر : «هزار خورشید تابان» از خالد حسینی ، «رستاخیز» تولستوی ، «قلعه ی حیوانات» جورج اورول ، «خیلی نگرانیم! شما لیلا را ندیدید؟ » از رسول یونان ، «حالا که رفته ای» محمدرضا عبدالملکیان ،«نخل» ، «پلو خورش» هوشنگ مرادی کرمانی ، «اگر می توانید حرف بزنید، پس حتما می توانید بنویسید» از ژول سالزمن ** به دنبال پیدا کردن کتاب « راهی به رهایی؛جستارهایی در عقلانیت و معنویت » از مصطفی ملکیان هستم. *** حال آن روزهایت! (یادآوری از آنچه بر تو گذشت) حالا که رفته ای دوای درد مرا هیچ کس نمی داند
+
نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 0:6 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
السلام علیک یا ثارالله راه عشق است این، عنان گیری مکن همه از حرم بیرون دویدند ولی سالار زینب را ندیدند آتیش می گیره خیمه ها چیکار کنم با بچه ها؟! عاشورا ۱۴۳۰
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 18:21 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف! السلام علیک یا ابالفضل العباس* تو با مشک آبرو آوردی و دشمن در خیال باطل که با تیر آبرو بر زمین ریزد !! هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر گویـم گرفتـه ای زعنـایـت رهـا مکن دوای درد مرا هیچ کس نمی داند تاسوعا ۱۴۳۰ ----------------------------
- کِی می شود که از کرمت ناامید شد
* کی می توان چون تو تسلیم بود و کیمیا شد؟
- گویند در حاجات با نام تو باز می شود
آرام...رها...
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 1:7 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف! سالها از روز تقابل تمامی حق و تمامی باطل، می گذرد. و از آن زمان تا کنون شمار کسانی که ادعای تنها نگذاشتن حسین در کربلا و کوفه را داشته اند (اگر می بودند) کم نبوده است. در میانه ی این ادعا، هرکه باطل را دید و خاموش ننشست؛ هر که مظلوم را دید و به یاری شتافت؛ هر که مسلمانی را بی پناه دید و آرام ننشست؛ مهر صحت بر ادعایش زد. که او «هیهات منّ الذلّة» را به خوبی دریافت. اگر زمانی بی خبری و ندیدن امام توجیهی می شد برای آن که مردم باور کنند کاروانی از زنان و کودکان که در کوچه هایشان به نمایش گذاشته شده اند از دین خارج هستند؛ که بزرگشان با خلیفه ی مسلمین بیعت نکرده و جزایی چنین سزایشان هست؛ اکنون در میانه ی این همه رسانه و خبر که ثانیه به ثانیه ما را در خود پیچیده است؛ چه توجیهی برای بی تفاوتی و ندیدن و کاری نکردن داریم؟چه تفاوتی با آنانی که سیاست و طمع و دنیا دوستیشان پای همراهی با امامشان را کوتاه کرد داریم؟ کجایند مردان بی ادّعا؟! کاش می دانستم که برای کاستن از این رنج بی حساب، چه می توانم انجام دهم!
----------------------------------- بعد نوشت: غم غزه؛ سکوت غمناک ما ، ما وغزه ، ما به هیچ دردی نمی خوریم ، کاش.. ، آزمونی دیگر... آغاز سال جدید میلادی و ارتجاع و بربریت غیرقابل تحمل در وب فارسی، اندکي صبر ...سحر نزديک است معیار قضاوت، اصول درونی و اخلاقی ماست،نه سخنان دوست و دشمن. ، کشتار کودکان در غزه مشارکت در افشاگری جنایات در غزه (فلسطین قهرمان) ، عین بچه های خودم ... غزه و جریان نسل کشی به روایت اعراب و صهیونیزم ، رژیم صهیونیستی حقوق بشر را به مسخره گرفته است سایتی با عنوان انجمن حمایت از مردم مظلوم فلسطین( با مطالبی جامع) >>> نجات غزه عکسهایی از تجمعات : تجمع دانش آموزی ، نمازگزاران ،
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 11:32 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
صدای پای کاروان می آید و خبر از سخت ترین روز دنیا می دهد. اگر حسین(ع) واجبی را ترک گفت تا حکایت نرفتن زیر بار ذلت در برابر ظلم را برای همیشه تاریخ ثبت کند؛ برای این بود که امروز تمام دنیا و انسان هایش در مقابل آزمونی بزرگ کم نیاورند. اما آیا چنین شده است؟ آخرین آزمون،غزه را می گویم! عیار مسلمانی بسیار بسیار از مسلمانان به سنگ کم محکی سنجیده شده؛ مسلمانانی که با سکوت خودشان در مقابل این جنایت آشکار، خوش خدمتی خود را به ظالمین، تقدیم می کنند. در لوای فریاد کدام یا حسین شرمندگی ما در برابر این جنایات به پایان می رسد؟ بگذاریم منتقم خونش بیاید؟ و دیگر هیچ؟! اگر هر روز عاشورا و هر زمین کربلاست؛ امروز چگونه به ندای هل من ناصرینصرنی او لبیک خواهیم گفت؟ ۱ محرم ۱۴۳۰ ------------------------------- * امروز را عزای عمومی برای شهدای غزه اعلام کرده اند. باشد که صدای ما به گوش جهانیان برسد که: « اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید » بعد نوشت : « واقعه عاشورا » در تاريخ اسلام ، هميشه بسان چراغي بوده است که راه مبارزان آزادي را منور ساخته و هيچ يزيدي در طول تاريخ از هجوم بي امان عاشورا طلبان عالم در امان نبوده است ...
+
نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 1:24 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مرا به که وامی گذاری؟ به خویشاوندی که پیوند محبت را می گسلد یا بیگانه ای که به من خشم می گیرد وآنها که مرا خوار می شمارند؟ می دانم... تویی که نعمتم دادی وبه من احسان کردی. تویی که با من به نیکی رفتار کردی، تویی که لطف کردی وفضیلتم بخشیدی. تویی که روزی عطایم کردی وسرمایه وپناهم دادی، تویی که هدایتم کردی واز گناهم بازداشتی، تویی که گناهانم را پوشیدی ومرا بخشیدی، تویی که عذرم پذیرفتی وبه من مکنت وجاه بخشیدی، تویی که عزتم دادی وپشتیبانم بودی، تویی که تاییدم کردی ویاری ام رساندی، تویی که شفا بخشیدی وعافیتم دادی، اما من ای مهربان؛ به خطاهایم معترفم، منم که گناه کردم، منم که خطا کردم، منم که نادانی کردم، منم که به سوی گناه شتافتم، منم که اشتباه کردم، منم که به غیر تو اعتماد کردم، منم که در عین دانایی گناه کردم، منم که وعده ها دادم ووفا نکردم، منم که پیمان شکستم وبه جرمم اقرا رکردم... اما من ای خدا! به گناهانم اعترا ف می کنم واز آنها باز می گردم... مرا بیامرز.
فرازی از دعای عرفه امام حسین(ع)
۹ ذی الحجه ۱۴۲۹
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 9:12 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به نام حضرت دوست
آهوان خسته از صیاد به ضریحت پناه می آورند، دستها یشان گره می خورد، بغض هایشان باز نگاه من به تو است ای بزرگ! یاری کن دلم عجیب پر از غربت است، کاری کن
- پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی ریگهای بیابان تو را می شناسند
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 1:33 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف!
کدام زخم ها محملی می شوند برای نماندن و رفتن؟!
مرگ از ورای عمر می آید فردا برای عاشقی دیر است
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 9:53 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف !
می خواهم به خوابت بیایم
دریچه ی آسمان را نبند! * می خواهم برایت بگویم در ازدحام این دیوارهای سیمانی درانبوه شاخه های این جنگل گم شده ام. پنجره ای به رویایم بازکن! تا دوباره جرقه ی زیبای ستاره ها سیب کامل ماه و تو را ببینم. * می خواهم به خوابت بیایم ترانه ای برایت بخوانم دریچه ی آسمان را نبند!
**************************************** به حتم از تمام راه ها عبور خواهم کرد!
آسمان بلندتر از خوابهای نقره ای یَم دور است و درخشان و شاخه های سیب دورتر. * من پشت این چراغ های قرمز از بس مانده ام سبز شده ام، مرد! * با دستهای سپیدت آسمان را ورق بزن وسیب سرخی که گفته بودی به دامنم بینداز به حتم از تمام راه ها عبور خواهم کرد! --------------------------------------- * شعر ها از کتاب "پابرهنه تا ماه" سروده ی "رضا کاظمی"
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 19:47 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
يامَنْ يَرْحَمُ مَنْ لا يَرْحَمُهُالْعِبادُ، وَ يامَنْ يَقْبَلُ مَنْ لاتَقْبَلُهُ اى آن كه رحم مىكنى بر آن كه بندگان بر او رحم نمىكنند، و اى كسى كه مىپذيرى كسى را كه شهرها نمىپذيرندش، و اى كسى كه اهل حاجتمندان خود را خوار نمىكنى، و اى كسى كه اصراركنندگان را نااميد نمىنمايى، و اى كسىكه دست ردّ بر سينه توقعداران نمىزنى، و اى كسىكه پيشكش بىمقدار را مىپذيرى، و كمترين كارى را كه برايت كنند سپاس مىنهى، - و اى كسى كه عمل اندك را قدر مىنهى، و مزد بزرگ بر آن مىپردازى، و اى كه هر كس به تو نزديك گردد بهاو نزديك مىشوى، و اى كسىكه هر كه را از تو روى گرداند به حضرتت فرا مىخوانى... *
عید آمد وهرکس پی کار خویش است می نازد اگر غنی و گر درویش است من بی تو به حال خود نظرها کردم دیدم که هنوزم رمضان در پیش است! ** ------------------------- * فراز اول دعای ۴۶ صحیفه سجادیه ( دعا در روز عید فطر ) ** بیدل دهلوی تکمله : خدایا! تو ماهی که درهای اجابت را به روی ما باز کرده بودی، بلد بودم که چی از تو بخواهم؟ این همه دری که بنده هایت به رویم بستند، از خواب بیدارم کرد؟ ...... ماه رمضان های بچگی های من کجا و ماه رمضان های بچه های من کجا؟! حلاوت سفره های افطار وسحر ِ آن سالها تبدیل به خاطره ای دور شده است . آن سالها چشمهایمان هنگام شنیدن ربنا به جای خیره شدن به تلویزیون، به آسمانت دوخته می شد. و هزاران رنگ و حرف و... ازجعبه های جادویی، مسحورمان نمی کرد، که یادمان برود از لحظه های ناب این ماه برای خالص شدن استفاده کنیم. این روزها وشبهای ماه های رمضان این سالها، از ساحره هایی که قبله ی سفره هایمان شده، رنگ می گیریم. و فراموشمان شده به نام خدای برکت دهنده، خوردن را آغاز کنیم و... این روزها زیاد به دنبال ِ "نمی دانم چی" می دویم و به هیچ کجا نمی رسیم . خدایا! رحم کن به ما که خواب و بیداری و دویدن های ما در جهت رضای تو باشد، تا عبد باشیم، که اگر می دویم همان هم عبادت باشد ... ای کاش می توانستیم تمام سال را رمضانی بمانیم . - طره ی شاهد دنیا همه بندست و فریب عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع (حافظ) خدایا در این روز بیشتر ما را مورد عفو قرار ده، آنچه را که در پنهان وآشکار گناه کردیم ۱ شوال ۱۴۲۹
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 16:23 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اللهم العن قتلة امیرالمومنین حضرت رحمة للعالمین( صلواة الله علیه و آله ) : " ای علی! تو چونان بارانی: مردم باید در طلب تو باشند و نه تو در پی آنان " ************** " خوارج از نظر تاریخی منقرض شدند، اما روحشان در کالبد تاریخ حلول کرده است و هنوز هم زنده است ! " ۱ اگر روزی شقی ترین انسان، بزرگ مردی را از ما گرفت که تمام ِ آنچه بوده و خواهد آمد را می دانست؛ اکنون ما ! کجاها که به خیال دانایی خویش، دین خدا را تفسیر نمی کنیم ؟! و بارها از علی (ع) که -قبل از دست دادنش نپرسیدند آنچه را نمی دانستند-۲ جلوتر نمی رویم؟! ظهور خارجی گری، در جای جای زندگی و اندیشه مان رسوخ می کند و ما راضی از دینداریمان! چشم انتظار ِ پاداش هستیم . آنجا که امام زمانمان را نمی شناسیم، هر کداممان ابن ملجمی را در خویش می پرورانیم! خدایا ! یاری کن تا قدر ِ قدر را بدانیم گرچه "ما ادراک ما لیلة القدر" خدایا ! مباد که جمود، بر تعقل و تفکر مان، حاکم شود ۲۱ رمضان ۱۴۲۹ ----------------------------------------- پی نوشت : ۱. استاد مطهری ۲. "سلونی قبل ان تفقدونی" - چگونه سر زخجالت برآورم بر ِ دوست که خدمتی به سزا بر نیامد از دستم
+
نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 16:38 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ حم ﴿١﴾ وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ ﴿٢﴾ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ ۚ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ ﴿٣﴾ فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ ﴿٤﴾ أَمْرًا مِّنْ عِندِنَا ۚ إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ ﴿٥﴾ رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ ۚ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿٦﴾ حاء، ميم. (١) سوگند به كتاب روشنگر، (٢) [كه] ما آن را در شبى فرخنده نازل كرديم،[زيرا] كه ما هشداردهنده بوديم. (٣) در آن [شب] هر [گونه] كارى [به نحوى] استوار فيصله مىيابد. (٤) [اين] كارى است [كه] از جانب ما [صورت مىگيرد]. ما فرستنده [پيامبران] بوديم. (٥) [و اين] رحمتى از پروردگار توست، كه او شنواى داناست. (٦) *********************** دنبال نشانی می گشتیم؟ خانه دوست را گم کرده بودیم؟ سکوت و تباهی قرن ها، انسان ها را میرانده بود ؟ همه افسرده و خواب زده شده بودند؟ پس، برای آنان، یک تکان، یک لرزه، فرستاده می شود. و قدر، می آید تا خانه دوست این بار کاملا پیدا باشد. که فاصله ای از دل تا دل نباشد. که : شب وصل است و طی شد نامه هجر سلام هی فیه مطلع الفجر ۱ حرکت و نجات ! فرود فرشتگان ِخدا و روح، به شب ِتاریک ِانسان . رهایی از ابلیس و اسارت خود . که در پس ِ این شب، و آن چه در آن به دست آید، روز ِ انسان نیز ساخته و آشکار خواهد شد . و همه ی شبهای دیگر سال ! که اگر به بیداری و عبادت و استغفار نگذرد؛ که اگر قدر ِ پیدا شدن نشانی خانه دوست دانسته نشود۲ ، روز ِ پیدایی ِ اندوخته هایمان و افتادن ِ پرده ها جز حسرت توشه ای نخواهیم داشت. ۳ ( من همه زندگی خود را به یک شب قدر نمی فروشم و به خاطر شب های قدر زنده ام. و تعالی شب قدر، عبادت من، کمال من و هدف حیات من است ) ۴ -------------------------------------------------- تکمله : ۱. شبي كه بايد در عاشقي ثابت قدم بود، در طلب كوشيد، و بيدار ماند و ديدار جست و احيا گرفت، و به نيايش پرداخت، و كار خير كرد، و صالحات به جا آورد، و به نيازمندان رسيد، و دانايي طلبيد، و مذاكره علم كرد. شبي كه در آن، كاري بي اجر نخواهد ماند. شبي كه بايد به ياد روي آن محبوب عزيز، و آن يار آواره از ديار، و پنهان رخسار، با درد منديهاي عاشقانه ناليد، و ديدار روي او را از خداي طلبيد . ۲. و خداوند بارها در قرآن به لیل، به عنوان نشانه ای از قدرت وعظمتش، سوگند یاد کرده است : زمان امنیت ( سبا آیه 15 و 18 – طه آیه 77) معراج ربانی( اسرا آیه 12) زمان استراحت و آرامش( روم آیه 23 و نبا آیه 23) زمان قبض روح و مرگ موقت و بهره مندی از مواهب دیگر هستی( انعام آیه 6) دست یابی به مقام محمود و قرآن الفجر( سجده آیه16 و مزمل آیه 6 و آیه 20) و ... ۳.یوم تبلی السرائر ۴. شهید چمران - گذار بر ظلماتست خضر راهی کو مباد کاتش محرومی آب ِ ما ببرد ( حافظ ) -بدا به حال بنده ای که شب قدر، زیر باران ِ فرشتگان و روح، تر نشود ! -خدایا ! این شب ها خودت جواز آمدن و دخالت در سرنوشتمان را داده ای یاریمان کن به دلی همراه و همراهی دل ! ۱۸ رمضان ۱۴۲۹
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 18:38 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا رب ! یا رب ! یا رب !
من هم سائلم ! من هم گدام !
بی نواتر از من کیست که از این و آن در پی رسیدن است ؟ ! حتی در این ماه که لحظه هایش برای خواستن ِ او از خودش ، منتظر دستان ماست که به سویش بالا رود ! باز هم گله از تنهایی دارم . تنهایی که عطش پر کردنش از غیر او ، مرا از او محروم کرده . خدایا ! می شنوی ؟ هنوز باورم نشده که دارم دست خالی میام . خالی که نه ! پرگناه ... خدایا ! جز تو چه کسی بر این همه ضعفم رحم می کند ؟ تا میای یه قدم برداری بری جلو ، عطش ِ نفس اسیرت میکنه با سر میزنت زمین . خدایا مسیر های روشنت رو گم می کنم . چراغ راهم از کجا ؟! --------------------------------------------------------- - حال و روزم شده غبطه خوردن به این و اون . - اونقدر ماتشون شدم که جلوی پام رو نمیبینم . دارم پس میرم . - .... سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است ... - به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود خیال باشد کاین کار بی حواله برآید دل ربودی و بحل کردمت ای جان لیکن به ازین دار نگاهش که مرا می داری - هدیه ای از دوست . ببینید : لبخند خدا ( دعا بهترین هدیه رایگانی است که می توان به هرکس داد و پاداش بسیار برد ) اللهم ارحم من لا یرحمه العباد ..... سوم رمضان ۱۴۲۹
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 4:0 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
هر چند حال و روز زمین و زمان بد است یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای آنجا برای عشق شروع مجدد است 1
آقا جون ! دل کوچک پر شده از غیر را ! با شرمساری آوردیم و اذن ورود طلبیدیم. گاهی قطره اشکی ریختیم و گاهی زار زدیم ؛ و امیدوار به نگاهی از گوشه چشمانتان ؛ وارد حرم امن عاشقی شدیم . آقا جون ! دعامون کنید که آنقدر عاقل باشیم که عاشق بشیم و عاشق بمونیم .
-------------------------------------
تکمله !
1. این شعر را هجران عزیز ؛ وقتی تو حرم مناجات شعبانیه می خواندیم ؛ فرستاد .
- خدایا ! من در توجهم به نفس خود برخویش ستم کردم . پس ای وای بر نفس من اگر تو اورا نیامرزی . - خدایا ! عمرم را با درد و غفلت از تو ، فانی ساختم ؛ و جوانیم را در مستی بُعد از تو فرسودم . - خدایا به درگاهت عذر می خواهم که به قبول عذر سخت محتاجم . - در بحر فتاده ام چو ماهی تا یار مرا به شست گیرد در پاش فتاده ام به زاری آیا بود آن که دست گیرد ( حافظ ) .............................................................................................. خدایا ! اگر ما را در ایامی که از ماه شعبان گذشت نبخشیده ای در این روزهای باقی مانده ببخش خدایا بیدارمان کن و مهیّا برای لقایت
+
نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 6:28 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف !
در مورد توهین به مقدسات و ترانه محسن نامجو و آیاتی از قرآن به همراه ساز ؛ مطلبی را در http://www.malihaneh.parsiblog.com / (وبلاگ ملیحانه ) و سپس در http://www.modir.parsiblog.com/ (مدیر ) و http://behroozjavanmard.hoqooqdan.com/ و http://quatorze.blogfa.com/ خواندم .. که مرا به خاطرات سالهای دور برد : قبل از انقلاب تلویزیون نداشتیم و رادیو هم چند سالی بود که به خانه ی ما راه پیدا کرده بود . رادیویی که از آن جز برنامه ی خردسال و قصه های شب آن زمان چیز زیادی یادم نمی آید . رادیویی که گوشه شکسته ی آن یاد آور روزی بود که توسط برادر بزرگم به خانه آمد و مادرم به نشانه مخالفت با ورود آن ، به زمین کوبیدش . اینکه چطور ماندگار شد را یادم نیست . چند ماهی هم بود که تلویزیون کوچکی در اتاق برادرم جا خوش کرده بود و به مدد همان ، تصاویر ورود امام در بهمن 57 را به همراه خانواده دیدیم و بعد از ان بود که این جعبه از متعلقات خانه باقی ماند . آن روزها ( روزهای آغازین انقلاب ) برادرم در اعتراض به رفتار مادرم ؛ می گفت منتظر روزهایی باشید که آیات قرآن و اذان را با همراهی ساز و آواز توهمین رادیو و تلویزیون برایتان بخوانند . و کم نبودند موارد آن ودر مواجهه با سوال او که دیدید ؟ چه داشتیم که بگوییم ؟
---------------------------------------------------
تکمله :
- نقطه آغاز این وضعیت کجاست ؟
- زمانی که امام راحل با فتوایشان در مورد موسیقی و شطرنج ، انقلاب دیگری را پی ریزی کردند ؛ چونان انقلاب های دیگر خطر انحراف از خط اصلی آن تفکر و اندیشه ی پویا قابل پیش بینی بود .
- همیشه جریانهایی هستند که از نقطه ی آغاز یک تحول و یک خط مستقیم ؛ بنا بر میل و تفسیرهای فردی خود ؛ منحرف می شوند . و نبود چشمهای تیزبین و آینده نگر به آنان در ترسیم یک زاویه و دور شدن از آن خط اصلی ؛ جسارت و جرات می بخشد .
- امروز چه کسی هست که نداند در بسیاری از موارد می توان ایجاد و یا رشد سلولهای سرطانی را با پیشگیری و درمان به موقع و کم هزینه ؛ متوقف کرد ؟ قبل از آنکه درد زنگ هشداری نه برای درمان بلکه برای قطع عضو یا ازدست دادن کل پیکره باشد ؟
- با خودم فکر می کنم ، نکند طرح بحثهای حقوقی http://behroozjavanmard.hoqooqdan.com/ ، که مجازات توهین به مقدسات را یاد آوری میکند ؛ نشان از انحراف آن زاویه تا بدان حد می دهد که از پیشگیری و درمان ساده کم هزینه گذشته و کار به جراحی و قطع عضو رسیده باشد ؟
- با خودم فکر می کنم ؛ نکند اصلاح و بازگشت به مسیر ، نیازمند یک شوک و قربانی شده و قرعه این بار، به نام ِ نامجو خورده است ؟! ( شبیه آن چه که در طرح امنیت اجتماعی ، می بینیم ).
- نمی دانم چه کسی و با چه تفسیری اول بار این همراهی و ساز و آیات قرآنی را توهین به مقدسات تشخیص داده و زنگ خطر را به صدا در آورده . اما میدانم که این اولین بار نیست که چنین اتفاقی می افتد .
- البته قصد تطهیر نامجو و امثال او را ندارم . چرا که از انگیزه و نیت او بی خبرم و اینها خود معلول و زاده ی چشم پوشیها و اغماض های بیجای متولیان امر موسیقی هستند . و راه حل اساسی رفع مشکل، رفع علت است نه معلول .
- اگر نبود نادیده گرفتنهای انحراف از نقطه ی آغازین ؛ نیازی به ایجاد شوک و درمان و هزینه ی سنگین برای این درد نبود -هر کسی از رنگ گفتاری بدین ره کی رسد...درد باید مرد سوز و مرد باید گام زن ( سنایی )
خدایا نیازمند هدایت به مستقیم ترین مسیر هستیم ------------------------------------------- بعد نوشت : برادر محسن نامجو: اتهام توهين به قرآن، فراتر از توان نامجو است
+
نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 23:45 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
لا اله الا الله ، و لا نعبد الا ایاه ،مخلصین له الدین ،و لو کره المشرکون
می نویسی ، برای لذت بردن از درک کلمه ای و مفهومی در لحظه ؟ می نویسی ، تا اتفاقی تازه بیفتد و چیزی در این دنیا عوض شود ؟ می نویسی ، چون می خواهی که دلش بخواهد که نگاه کند و بخواند ؟ - حتی اگر بدانی که نمی خواند -
مگر نه این است که :
وقتی می نویسی و پاره اش نمی کنی ؛ حذفش نمی کنی ؛ می خواهی دیگران را در فهم لحظه هایت ، شریک کنی و دعوتشان کنی به حضور در خواب وخیالهایت . می نویسی حتی اگر از هر چیز اندکی بدانی و از هیچ چیز به اندازه کافی ندانی . حتی ترمی نویسی وقتی هم که می دانی با نوشتن تو هیچ چیز تغییر نمی کند . می نویسی تا کار زبان را ساده کرده باشی . و یا شاید می نویسی تا برای ماندن ، رفتن ، حتی مردن خودت شریک جرم پیدا کنی !
و اگر برای همه ی اینها بنویسی و آن قدر توانا نباشی که با نوشتنت به جهت خدایی شدن ، مسیر را برای دیگران نشانه گذاری کنی ، تا آنها راحت تر از مسیر بگذرند ؛ چه قدر ضرر کرده ای ؟
سنگم آرام آرام می نویسم و خود را می تراشم تا به شکل مجسمه ای در آیم که تو بودایش کرده ای . از دهان من اگر حرفی نیست کوتاهی از من است نمی دانم چگونه از تو سخن بگویم با دهانی از سنگ *
-----------------------------
تکمله : * شعر را جایی خواندم ،و نام شاعر را همراه نداشت !
- هر چه قدر هم که محتا طانه بنویسی ؛ حافظ فاش می گوید : از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه اِنّی راَیتُ دهراً مِن هَجرِک القیامه
- اگر خالص نباشم و توفیق همراهم نباشد ؛ در کدام مسیر رهسپار خواهم شد ؟
- مباد آنقدر دیر برسم که دوست را قسمت کرده باشند .
و خدایا از تو ، جز تو، چه باید خواست
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 15:51 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به نام خالق انسان وقلم !
وانسان ! تنها موجود قادر به فهم تنهایی .
و ما تنهاترین مخلوقات عالم ، برای رسیدن به کمال وجودیمان، در اجتماع زندگی می کنیم ! اجتماعی که انسان ِ ساده ی نخستین و پاک فطرت ، را به انسان ِ منحرف از فطرت و نیازمند به تربیت تبدیل کرده است . ] و حال ما از میان ِ اولاد آدم ، پیامبری برگزیده را می بینیم که خداوند از او ( همچون پیامبران پیشین ) برای رساندن وحی و تبلیغ رسالت پیمان گرفت تا او ، آن پیمان فطری را از مردم مطالبه کرده و نعمت های فراموش شده رابه آنها یاد آوری کند . و پیامبر اسلام آمد تا بر تمامی انسانها ، اتمام حجتی باشد ؛ و تا انسان دور شده را رهنمون به استخراج گوهر های عقول از خزائن فطرتش باشد [ *
-------------------------------------------------
تکمله :
* نگاهی به خطبه ۱ نهج البلاغه
- و به آخرین پیامبر در دل کوه وحی شد ؛ تا بخواند ! تا به انسان برنامه ای برای یافتن سنگهای ازشمند نهفته ی کوهسار وجودش بدهد .
- وخدا بعد از امر به خواندن ، به قلم قسم می خورد .
- و بر این انسان کوه کن است که نسبت ِ میان ِ خواندن و قلم و به نهایت رسیدنش را دریابد .
- هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال با که گویم که درین پرده چه ها می بینم ؟
- در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود
خدایا ! مسلمان ، مومن و شیعه بمیرانم
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 11:18 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف !
سلام بر تو ای غریب زندان بی کسی . سلام بر تو ای آزاده ترین زندانی . سلام بر تو که زندان گلستان عبادت و خلوت تو شده بود . سلام بر تو که آموزه های پنهانی ات از افتخارات مسلمین است .
امام موسی کاظم (ع) : لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛ اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مىكرد.
مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ يَومِ القِيامَة؛ هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مىدارد.
لکل شیء دلیل و دلیل العاقل التفکر و دلیل التفکر الصمت و لکل شیء مطیة و مطیة العاقل التواضع برای هر چیزی نشانه ای است و نشان خردمند تفکر است و نشان تفکر خاموشی و سکوت است و نشانه عاقل و خردمند تــــــــواضع است. ------------------------------------------------------------- این روزها قرار بود مشهد باشیم ، اما :
- بچه ها ترجیح دادند یک ماه دیگر با دیگران * برویم .
( * دیگرانی که گاه در کنارشان از حضور خلوت و خلوت ِ حضور در حرم ؛ و رفت و آمد آزادانه؛ محروم می شوی )
- ۲۵ رجب ، سال خمسی مامان هست ، و یک ماه پیش که فهمید بلیط گرفتیم ،گفت باز امسال هم نیستی ؟ ( اگر باشم همین روز و اگر نباشم یکی دو روز جلوتر برای حساب کتاب خمس کمکش می کنم .) و حالا هستم !
- همسر گرامی ! اما به این سفر می روند با وسیله ای راحت تر . اگر هم حاضر به ماندن کنار بچه ها می شدند ؛ راضی به فرستادن تنهای من نمی شدند و اگرهم راضی می شدند ؛ امکان اقامت زنی تنها در مکانی امن ( قانونی و عرفی و ... ) ؛ چند درصد بود ؟ این هم یکی از موارد ناخرسندی از زن بودن ( اشاره به پست http://raahneshin.blogfa.com/post-49.aspx ) - ثوابهایی که در قبال این به ظاهر جا ماندن ها ، برایم روایت می کنید را هم می دانم .اما حرف من چیز دیگری ست . (همان موارد ناخرسندی زنان ناشی از قوانین بشر ساخته ...) برای رفتن به حرم امن امام ، حتی با اجازه ی همسرم ؛ نیاز به گذشتن از خوانهای متعدد ساخته ی نگاه و عرفها وقوانین بعضا ناصواب ِ نانوشته و نوشته شده ی جامعه دارم . و این هیچ ربطی به خلقتم که از آن کاملا راضی هستم ؛ ندارد. نارضایتی های مشابه گاه و بیگاه زنا ن و دختران ِ ما بسیارند .....
- پای در راه طلب نه ، وز خود اندر خود سفر کن گرت درگاهی است مرکب ، وقت جولان است اینجا ما ومن بگذار و خاک راه شو ، کز فرط عزت خواجه ابلیس از انا گفتن پشیمان است اینجا گر تن بیمار داری ور دل رنجور ، پیش آ درد دنیا را و دین را ، جمله درمان است اینجا
یا باب الحوائج ، سائلم ، ردم مکن ۲۵ رجب ۱۴۲۹
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 0:33 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پاشیده اند عطر دعا باز در زمین آنک دوباره قافله ناز در زمین ان الله سبحانه و تعالى جعل الذكر جلاء للقلوب، تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد العشوة و تنقاد به بعد المعاندة و ما برح لله عزت الاؤه فى البرهة بعد البرهة و فى ازمان الفترات عباد ناجاهم فى فكرهم و كلمهم فى ذات عقولهم خداوند ياد خود را صيقل دلها قرار داده است. دلها بدين وسيله از پس كرى شنوا و از پس نابينايى بينا و از پس سركشى و عناد رام مىگردند. همواره چنين بوده و هست كه خداوند متعال در هر برههاى از زمان و در زمانهايى كه پيامبرى در ميان مردم نبوده است، بندگانى داشته و دارد كه در سر ضمير آنها با آنها راز مىگويد و از راه عقلهايشان با آنان تكلم مىكند. ۱
ان قوما عبدوا الله رغبة فتلك عبادة التجار، و ان قوما عبدوا الله رهبة فتلك عبادة العبيد، و ان قوما عبدوا الله شكرا فتلك عبادة الاحرار همانا گروهى خداى را به انگيزه پاداش مىپرستند،اين عبادت تجارت پيشگان است، و گروهى او را از ترس مىپرستند،اين عبادت عبادت برده صفتان است، و گروهى او را براى آنكه او را سپاسگزارى كرده باشند مىپرستند،اين عبادت آزادگان است. ۲ ---------------------------------- ۱. نهج البلاغه،كلمات قصار،حكمت۲۲۹ ۲. نهج البلاغه خطبه۲۱۳
- خدایا عبادتی نصیبم کن که : روح را صیقل دهد و جام حکمت وباده ی معرفت بنوشاند پیکرش روح داشته باشد و پرده از دیده بردارد حاصلش پرواز باشد نه طلب مزد
خدایا آرامشی بر این قلب نا آرام و پر اضطراب عطا کن
۱۳ رجب ۱۴۲۹
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 9:21 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا علی می تابد و عالم منور می شود
پیش از تولد آدم نوری بودی در بطن تیرگی آسمان گشتی زد و به دنیا آمدی شیعیان پس از تولد آدم لوح تقدیر تو را بر سر در کعبه آویخته اند تو خورشید کعبه ای و اگر نبودی چراغ هیچ خانه ای روشن نبود
***
پیش از آن که به دنیا بیایی آسمان به گرد نامت چرخ می زد و ماه به زمین می آمد تا به گشت شبانه رکعاتی نماز گزارد پیش از دمیدن خورشید کعبه تو را به دنیا اورد ما در هر شبانه روز به عیان می بینیم همه محتاج شمه ای از عدل تو هستند روز کدام است و ماه کدام هر سال روز میلاد توست
***
نامت کم نشد و هر روز تکثیر شدی . .... هنوز از مادر نزاییده است آن کس که با تو برابر آید ... برخیز و شمشیر از نیام برکش که دوستانت به دشمنانگی و دشمنانت به دوستکامی به کام دیوان آمدگان اند بر زمین یا علی !
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 8:36 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به سنگ " کم محکی " دورم از حرم مکنی
مرا که در طلب لطف بی شمار توام
سلام بر بانویی که گر چه فاصله ی آمدن و رفتنش ۱۸ بهار بیش نبود ! اما حیات کوتاهش ، زمینه ساز آسمانی با ۱۱ ستاره ی پر فروغ برای دنیای بشر بود ؛ که راه گم نکند ، اسیر سراب نشود و به سلامت رهسپار سرای ابدیش گردد . ( ما چندین سال و چگونه زندگی کنیم تا نقطه ای قابل در این عالم به جای بگذاریم ؟! ) ۱
زهرا اگر نبود نشان بقا نبود خلقت اگر نبود ظهور خدا نبود
و سلام بر بانویی که سزاوار است ؛ مردان و زنان ِ ما ( هر دو ) ، عفت و شجاعت وزهد وحق طلبی و" دل نبستن به هیچ کجای این دنیا "... را از او بیاموزند .
-------------------------------------
تکمله : (1) برای عزیزی که اسمش را گم کرده است .
- اختصاص یک روز به نام زن چه معنی دارد ؟ تبریک به زنی که ۳۶۴ روز از سال ، به ماهیت انسانی اش ، تفکر و اندیشه اش ، به روح و درونش ، توهین شده است ؛ چه سودی دارد ؟
- کاش مردان ِ ما به حرمت برترین بانوی دو عالم ، که روز ولادتش در صدد هدیه دادن به همسران و مادرانشان هستند ؛ به تکریم مقام انسانی آنها در تمام سال بیندیشند و بپردازند ! شاید حدیث نبوی را فراموش کرده اند که : " هیچ کس جز افراد پست و بدگهر زن خود را خوار نمی شمارد و نسبت به او اها نت روا نمی دارد . "
- و ای کاش زنان ِ ما از نامیدن چنین روزی مختص خودشان ، احساس غرور کنند و از پرورش بعد معنویشان بر مبنای ارزشهای اسلامی و سجایای فاطمی ؛ و تحصیل علم ِ نافع به آلام بشری ؛غافل نمانند .
- صبح امید که شد معتکف پرده غیب گو برون آی که کار شب تار آخر شد بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد (حافظ)
- یادنامه ی شهادتش ( ۱۸ خرداد – ۳ جمادی الثانی ) با یادواره ی ولادتش ( ۴تیر – ۲۰ جمادی الثانی ) پیوند خورد . خدایا ! ما را به ساحت نورانی ذرّیه ی مطهرش پیوند ده .
در پناه حضرت دوست که هر خیری می رسد از اوست
+
نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 18:31 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف !
" السلام علیک ایتهاالصدیقه الشهیده "
- چه کسی می تواند شخصیت جامع حضرت زهرا (س) را انکار کند ؟ دیدن ِ نحوه ی دفاع از حق ، و نوع ارتباط آن حضرت با خدا ، اعضای خانواده ، مردم ، جامعه ، حاکمیت ، جریان های سیاسی ، همسایگان و با خودشان ؛ ثابت می کند که برای رواج فرهنگ فاطمی ، به آموزش نگاه علوی نیازمندیم . چرا که ایشان نه الگویی منحصربرای زنان هستند و نه حجاب تنها یک مساله ی زنانه می باشد .
در کنار حُسن ایفای تمام انواع نقشها ، به علاوه ی وظیفه ی عبادت توسط یک زن ، مردانمان نیز باید آموزش ببیند که علوی شوند . و بپذیریم که نگرش مردها در چگونه بودن خانمها بسیار تاثیر گذار است .
و تغییر نگرش مردها جز از خانه های ما و جز در دامان ِ مادران ما شروع نمی شود . و در نهایت ، بذر اولیه ی این تحول ، با تربیت زنانمان شکل می گیرد .
بیاییم برای بستر سازی این تربیت ، امروز شروع کنیم ، که فردا دیر است !
****************************
زنان چو مریم و مردان مسیح می گردند اگر وزد به خلایق نسیم عصمت تو
ای بزرگ بانو ! ای تابنده تر از مریم و آسیه و خدیجه ؛ ای مظهر خشم خدا و جلوه گاه رضای حق ؛ تو که پدر " ام ابیها " و" شافعه " بانوان بهشتیت نامید ؛ ای خانه دار ِخانه ی توحید که دفاع از ولایت را به خطابه نشستی ؛ ای انتخاب شده ی خدا ! سوگند به همان خدا که تو برحقی . مرا دریاب درآن هنگامه ی تنهایی .
+
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 4:30 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف !
در لحظه های خسته این عصر دلتنگ یک رویای دیرینم من سرگذشت تلخ یک قومم من رنج انسان نخستینم *
آیینه می سازم سخن دارم کفر است ایمانی که من دارم در سینه ام پیغمبری سنگی است بین خدایان سفالینم **
با من سکوت رودهای خشک آواز اقیانوس می خواند دریانوردی در دلم مرده است من روح ماهی های غمگینم ***
من نابلد من ساده من ناشی روح فنا در کاسه و کاشی رقص و تحیر ، شعر و نقاشی یک چشمه هندم یک قلم چینم ****
هم سند باد جست و جو مرده است هم شهرزاد قصه گو مرده است ویرانه ای از من به جا مانده است حس می کنم خاک فلسطینم *****
در لحظه های خسته این عصر دلتنگ رویای که خود بودم با من کبوترهای خونینی است بیهوده خواب صلح می بینم *****
در لحظه های خسته این عصر یک شاخه از یاد تو می کارم شاید که عصر دیگری آمد شاید نگارا با تو بنشینم ****** --------------------------------------------------- تکمله : ( غزل چهار پاره مانند از" علی داوودی " که در رثای فلسطین سروده شده است . )
* رنج هبوط
** فراموشی عهد ازلی ( جانشینی ِ " ارباب" به جای ِ " رب ")
*** راوی ِهبوط ِ انسان
**** حکایت ازروح فراموش شده جهان
***** حکایت گر عصر دور افتادن بشر از عهد نخستین ( حتی فراموشی نامها )
انکار اسم فلسطین ، سرزمین خاطره های قدسی بشر
****** خاطره موعود ؛ مرور تاریخ قدسی بشر از آیینه سرنوشت فلسطین ---------------------------------------------------------------------------- - شصت سال از این زخم گذشت !
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:15 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف !
تو که یار مهربانت نامیده اند . پس چرا فقط تماشایت می کنند ؟ و از دنیایت لذت نمی برند ؟ چه کسی می داند که سالی یک بار جشن و ده روز هیاهو در این سالها چه تاثیری بر سرانه ی مطالعه گذاشته است ؟ آمار فقط چند دقیقه مطالعه در روز را باور کنیم ؛ یا این همه جنب و جوش و استقبا ل و تحمل زحمت برای رسیدن به این فستیوال فرهنگی ؟ نکند نمایشگاه کتاب محدود شده به یادآوری از همان نوع نامگذاری روزها ؟ - روز زن ، پدر ، کودک ؛ پرستار ، ... - و دیگر حتی دیدن هر روزه ی کتاب در ویترین های کتاب فروشی ها هم قلقلکمان نمی دهد . خدا به قلم قسم می خورد . کسانی می نویسند . پس چه کسانی می خوانند و باید بخوانند ؟ خواندنی که آدمیت ما را می سازد . اما گویا شهد این لذت فقط بین اهل قلم و نشر ، دست به دست می شود . خودشان ، خودشان را می خوانند ! و نما یشگاه کتاب بیشتر به مکانی برای دیده شدن چهره های فرهنگی ، در یک ویترین بزرگ و بین همین جماعت وبرای مدتی کوتاه شده است ، تا راهبردی برای نهادینه شدن خواندن بین خانواده ها .
-------------------------
تکمله :
- در کودکی و نوجوانی با خواندن کتابهای کتابخانه ی برادرانم به دنیای خارج از خود هل داده شدم - آن هم پنهانی ، چرا که در آن سنین به جز کتابهای درسی فقط اجازه ی خواندن سری کتابهای طلایی( که خلاصه و پاستوریزه شده ی رمان های کلاسیک دنیا بود )را داشتم -
- کتابخانه ی آنها یک چیزی کم داشت . دیوان شعر . که آن هم به اجبار حفظ شعر غیر درسی برای به دست آوردن قسمتی از نمره ی ادبیات دبیرستان ، کشف شد . و اولین شعرهای غیر درسی که حفظ کردم :" تا کی به تمنای وصال تو یگانه " ی شیخ بهایی و " آخرین جرعه ی جام " مشیری بود .
- زمان ازدواج برادر کوچیکه ، شانزده ساله بودم و کادوی من به آنها کتاب بود . وقتی من ازدواج کردم او بیست و پنج ساله بود و هدیه اش به من کتابخانه . کا ش یکی از اقلام اساسی جهیزیه ی دخترکانمان و درصدی از هم ّ و غم مادران را- به جای کشف جدیدترین مدل اسباب خانه – تهیه ی کتاب و کتابخانه تشکیل می داد .
- این سالهای دوباره رفتن به دانشگاه و گشت و گذار در اینترنت ؛ خودم را از خواندن هر روزه ی کتاب - رمان و داستان کوتاه و ...- محروم و به خواندن پراکنده و گاه به گاه محدود کرده بودم . تا اینکه عزیزی ( که البته خودش بیشتر به e-book اعتقاد داره
- دلم برای این یار مهربانی که این همه نامهربانی از ما می بینه می سوزه . دلم برای کودکی که دست در دست پدرش فقط با کتابهای کمک آموزشی درسی ، از نمایشگاه کتاب خارج می شد وهمین طور جوانانی که فقط اومده بودند تا جوانی کنند و دست خالی داشتند به رستورانی که سوخاری هایش حرف نداره می رفتند ؛می سوزه . ( چه می دانم باید خوشبین بود . شاید کتابهایشان راقرار بوده پیک به خانه هایشان ببرد . ) دلم برای بچه هایی که یار مهربانشان همه چیزی هست؛ جز کتاب ،می سوزه . دلم برای خودم وروزهای این سالهای نزدیک که از "خواندن" و "حال خوب" دور بوده ام می سوزه .
- "طوفان دیگری در راه است " را از مترو شروع به خواندن کردم و چهار ساعت بعد تمامش کردم . کتاب رو زمین نگذاشتم مگر برای پوشیدن لباس خانه و باز کردن در برای بچه ها . . اینجور کتاب خواندن را ، چهارسال بود که کنار گذاشته بودم . گر چه در آن سالهای دور برای انتخاب کتاب و سیر مطالعاتی راهنمایی نداشتم ؛ اما خوشحالم که به خواندن عادت کرده بودم . حتی اگر زمانهایی فقط برای دور کردن صداها و افکار مزاحم می خواندم . حداقلش نجات بخشی از بسیاری وابستگی ها و غصه های بی مایه بود .
- آیا کسی مجبور است کتاب بخواند ؟ پاسخ آن است که به یک لحاظ مسلما .اگر الزامی در میان نبود خط اختراع نمی شد ؛ کتاب و کتابخوانی که به قول فیلیپ لارکین بهترین نماد تمدن است ، ماندگار نمی شد . ( ویژه نامه ی کتاب همشهری )
-........
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:3 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف !
{ "همه ی راه ها در تعلیم و تعلّم و سلوک خلاصه نمی شود . اگر آدم اسم رمز را بفهمد و کلید را پیدا کند ، از مسیر میان بری محیرالعقول ، راه صد ساله را یک شبه می پیماید . آن چنانکه سالکان کهنه کار را ، غرق در حرمان و حسرت ، پشت سر می گذارد . "
مش خجّه : " خدایا : کلّ پرونده سپرده دست خودت ! من ، نه بلدم دنبال کنم ، نه عرضه شو دارم ، نه دل و دماغشو هر گلی زدی به سر خودت زدی ! من کی ام که بخواهم تعیین تکلیف کنم برات ! فقط کمکم کن که راضی و شاکر باشم به هرچی می دی و نمی دی . به هر چی می دی و پس می گیری و پس می دی . من اگر کس و کار داشتم شاید به این زودی یاد تو نمی افتادم . من اگر ازتو قوی تر ، مهربون تر ، و غیورتر می شناختم ، سراغ تو نمی آمدم . ولی هزار کرور شکر ، که تو همه کسی و از همه کس هم ، داراتری ، تواناتری و نسبت به بنده هات با وفاتری . پس تو ، هم شاهد باش ، هم وکیل ، هم قاضی ، هم دادستان . اگر دیدی لازمه ، حقمو بستان . اگه نه هم که فدای سرت . من تو رو می خوام ؛ نه حقمو . فقط دستمو ول نکن که تو شلوغی گم نشم . آخه من خیلی کوچیک تر از اونم که تو شلوغی گم نشم . "
" اگر برای کسی کاری بکنی که قبلا از از او مهردیده ای که هنر نکرده ای ! معامله کرده ای . اگر در ازای قهر و جفا ، مهر و وفا کنی هنر کرده ای . ... نه ... هنر نکرده ای ، به وظیفه ی خدایی ات عمل کرده ای . یک بار برای یک بنده کاری کرده ای که خدا یک عمر برای همه ی بندگانش می کند . چه قدر بنده باید بی جنبه باشد که با مثقال ، منّت بر سر خروار بگذارد . " } *
---------------------
تکمله :
- * بریده ای از بریده ی متن کتاب " طوفان دیگری در راه است " نوشته ی ( سید مهدی شجاعی ) - این کتاب ( معرفی مختصر کتاب " طوفان دیگری در راه است " ) رو تو راه دانشگاه به خونه توی اتوبوس خوندم . ( حتما باید کتاب رو پیدا کنم و کامل بخونمش )
- برای چندمین باره که عمیقا از این اقدام شهرداری ( گذاشتن کتابهای خواندنی ِ خوب برای مسافران ) سپاسگزارم !
- مش خجّه ، زنی است که هنر " راضی و شاکر بودن " در وقت ِ داشتن و نداشتن را دارا ؛ و حس و حالش در ارتباط با خدا در هر دو حالت یکسان بوده . شاید سخت ترین کار برای یک انسان همین باشه، که او را قادر می کنه تا یک شبه ره صد ساله رو طی کنه .
- خیلی وقتها شده که هر کدوم از ما آرزو کردیم یکی از این آدمها سر راهمون قرار بگیره ؛ تا یادمون بیاد که بندگی ، ایمان خالص و مطلق به خدایی ِ خدا ، یعنی چی ؟ تا روزنه های بسته ی دلمون رو به مدد نور اونها باز کنیم . نمی بینمشون ؟ یا می بینیم و از کنارشون راحت رد می شیم ؟
- " اولیاء من در دنیا ناشناخته اند . آنان تحت پوشش من اند و در سایه سار حمایت من ، جز خودم هیچ کس قدرشان و منزلتشان را نمی شناسد . " ( حدیث قدسی از کتاب " اسرار الهی " )
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:21 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا لطیف!
نگاه کن ! باور می کنی ؟ جهان به کجا می رود ؟ در کدام صف ایستاده ایم ؟ صدای "هل من ناصر او را " را هنوز می شنویم ؟ وای بر مسلمانی مسلمانان ، که اسلام را هم قبیله ای کردند ! وخواب زدگی را عقیده !
قصه ات را چگونه فریاد کنم ؟! واااای مادرت کودکم خوابیدی ؟ خوابت کسی را بیدار میکند ؟ غصه ی غزه را چگونه قصه می کنی ؟!
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 15:39 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دو قدم مانده به صبح : ما سرزمینی داریم که آن را در آغوش گرفته ایم و مادرانی که به این سرزمین شیر داده اند .... و روزهایی داریم که همگی در آن متولد شده ایم .... فردا آفتاب به طرف ما می تابد این جا مشهد دلبران و فردا شرح دلدادگی دلدادگان است
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 23:37 توسط آرام
|
|
|||||
|
|||||