تبليغاتX
آن سوی هفت پرده - می نویسم ... با دهانی از سنگ
"اشک حرم نشين نهانخانه ی مرا...زانسوي هفت پرده به بازار مي کشي" ...خدايا رهايم مکن
 

لا اله الا الله ، و لا نعبد الا ایاه ،مخلصین له الدین ،و لو کره المشرکون

 

 

می نویسی ، برای لذت بردن از درک کلمه ای و مفهومی در لحظه ؟

می نویسی ، تا اتفاقی تازه بیفتد و چیزی در این دنیا عوض شود ؟

می نویسی ، چون می خواهی که دلش بخواهد که نگاه کند و بخواند ؟

 - حتی اگر  بدانی که نمی خواند -

 

مگر نه این است که :

 

 وقتی می نویسی و پاره اش نمی کنی ؛ حذفش نمی کنی ؛

می خواهی دیگران را در فهم لحظه هایت ، شریک کنی

و دعوتشان کنی به حضور در خواب وخیالهایت .

می نویسی حتی اگر از هر چیز اندکی بدانی و از هیچ چیز به اندازه کافی ندانی  .

حتی ترمی نویسی  وقتی هم که می دانی با نوشتن تو هیچ چیز تغییر نمی کند .

می نویسی تا کار زبان را ساده کرده باشی .

و یا شاید می نویسی تا برای ماندن ، رفتن ، حتی مردن خودت شریک جرم پیدا کنی !

 

و اگر برای همه ی اینها بنویسی و آن قدر توانا نباشی که

 با نوشتنت به جهت خدایی شدن ، مسیر را برای دیگران نشانه گذاری کنی ،

 تا آنها  راحت تر از مسیر بگذرند ؛ چه قدر ضرر کرده ای ؟

 

   سنگم 

   آرام آرام می نویسم

   و خود را می تراشم

   تا به شکل مجسمه ای در آیم

   که تو بودایش کرده ای .

   از دهان من اگر حرفی نیست

   کوتاهی از من است

   نمی دانم چگونه از تو سخن بگویم

   با دهانی از سنگ  *

 

-----------------------------

 

تکمله :

   * شعر را جایی خواندم ،و  نام شاعر را همراه نداشت  !

 

  - هر چه قدر هم که محتا طانه بنویسی ؛ حافظ فاش می گوید :

  از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه     اِنّی راَیتُ دهراً مِن هَجرِک القیامه

 

  - اگر خالص نباشم و توفیق همراهم نباشد ؛ در کدام مسیر رهسپار خواهم شد ؟

 

  - مباد آنقدر دیر برسم که دوست را قسمت کرده باشند .

 

                                                                     و خدایا از تو ، جز تو، چه باید خواست

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 15:51  توسط آرام   |